ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1237

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

پس از وى ( صابى ) اين صناعت در سخنان متأخران متداول گرديد و روزگار نگارش آزاد و صولت بلاغت سخن فراموش شد و مكاتبات سلطانى ( رسمى و دولتى ) با نامه‌هاى دوستانه و هم مكاتبات عربى فصيح با عربى بازارى و پست [ 1 ] همانند گرديد و نيك و بد [ 2 ] با هم درآميخت و طباع سخنوران از به كار بردن بلاغت اصلى در سخن عاجز آمد ، زيرا كمتر در اين باره ممارست ميكردند و تنها چيزى كه بجاى ماند شيفتگى بفنون و انواع اين صناعت در نظم و نثر و به كار بردن آنها در همهء انواع سخن بود و استادان بلاغت در هر عصرى اين گونه صنايع را مورد تمسخر قرار ميدادند و فرو رفتن در آنها را با كم‌مايگى در ديگر شيوه‌هاى بلاغت انكار ميكردند و استادان و شيوخ ما ( رح ) بر سخنورانى كه اين صنايع را به كار ميبردند خرده مىگرفتند و از پايهء آنها مىكاستند . از شيخمان استاد ابو البركات بلفيقى كه در زبان عرب بصير بود و در ذوق سخن قريحهء نيكى داشت شنيدم كه ميگفت گرامىترين آرزوى من اين است كه روزى ببينم يكى از كسانى كه برخى از انواع اين صناعت را در نظم يا نثر خود به كار ميبرد بسخت‌ترين عقوبت گرفتار گشته است و مردم با فرياد زشتىهاى او را اعلام كرده‌اند و شاگرد خود را از به كار بردن اين صناعت منع مىكند ، از بيم اينكه جامهء نو بلاغت را كهنه كند و از خود بلاغت غافل شود . و شيخ ( استاد ) ما ابو القاسم شريف سبتى كه مروج بازار زبان عربى و برافرازندهء رايت آن بود ميگفت : اين فنون بديعى هر چند بىقصد و اراده هم براى شاعر يا نويسنده روى دهد ، در صورتى كه برخى از آنها را تكرار كند ، زشت خواهد بود ، زيرا فنون مزبور از محسنات و زيبائيهاى سخن بشمار ميروند و از اين رو بمنزلهء خالها بر چهره هستند كه يكى دو تاى آن زيبا است ولى اگر از اين حد درگذرد ، زشت خواهد بود . و فضلاى

--> [ 1 - ) ] در چاپ « پ » « عربيات » و در نسخهء خطى « ينى جامع » كلمه لا يقرأ و ناتمام است و ممكن است آن را بحدس « غراميات » نامه‌هاى عاشقانه هم خواند . [ 2 - ) ] و شتر چوپان دار با شتر لگام گسيخته ( در چراگاه ) درآميخت مثل معروف : اختلط المرعى بالهمل